شك ندارم كه تمامي مكاتب غير الهي،رو به اضمحلال نهاده اند و در مرداب افول دست و پا مي زنند.و يقينا،ايمان،منجي امروز و فرداي بشر خواهد بود.
انسان جديد،پس از قرنها فرقت از معنويت،متوجه گرديده؛تنها ايمان است كه او را از اين دام خود ساخته،رها خواهد كرد.
همچنین بعد از بوجود آمدن نحله هاي مختلف فكري و مكاتب گوناگون،كه هيچ نسبتي با جهان حقيقت نداشتند(به مانند:فاشيسم ، ناسيوناليسم ، ليبراليسم ، ماركسيسم ، كمونيسم ، ماترياليسم ، پوزيتيويسم ، اومانيسم ، انديويدوآليسم و ...)و تجربه تلخ تمامي آنها،بشر مستاصل و مغروق در دنياي مادي بر آن شد،تا با يك خيزش جهانشمول و فراگیر،حقيقت را نه در مكاتب ساخته دست بشر،كه در چيزي وراي آن جستجو كند.
اين همان انقلابي ست كه مي توان از آن به رنسانس معنوي بشر در عصر جديد تعبير كرد.و بايد گفت كه ما در راس و خط مقدم اين انقلاب عظيم معنوي و فكري دنياي جديد هستيم .
تفكر ايماني معطوف بر حقيقت ما،نشان دهنده تفکرات پوشالي و خالي از حقيقت ديگر نحله هاست و همين تفكر است كه باعث گرديده،بشر مايوس از عقل زميني،روي به عقل فرا زميني آورده و حقيقت را در مكاتب و اديان آسماني و الهي جستجو كند.
با اين تعاريف است كه مي توان نتيجه گرفت،هر چه از انقلاب اسلامي مبتني بر تفكر حق خواهانه و عدالت طلبانه ما مي گذرد؛دامنه آن نيز گسترده تر خواهد شد.تا آنجا كه بايد تمامي بلوك شرق و غرب را در پهنه گسترش اين انقلاب تعريف كرد.
موازنه قدرتها در حال بر هم خوردن مي باشد و چه زود است كه قدرتي جديد و تازه نفس،نه از غرب و شرق،كه از منطقه خاورميانه سر بر آورد.همان منطقه اي كه مستكبرين غربي مسلط بر دنياي رعب وحشت رسانه اي،قدرت بلامنازع آنرا،رژيم غير قانوني اسرائيل تعريف مي كنند و اين در حالي است كه جهاد۳۳روزه حزب الله لبنان علیه ارتش اسرائیل در همان خاورميانه،تعريف ديگري را به اثبات رساند.

آري،خاور ميانه دیگری در حال شكل گيريست و قدرت اول آن،نه رژيم سفاك اسرائيل،كه ملتهاي مسلمان منطقه خواهند بود.و در اين ميان نيز،به زودي،حلال خصيب شيعه،محدوده حكومت خود را از لبنان تا عراق گسترش خواهد داد.
اين همان چيزيست كه قلدران مفلوك شرق و غرب،هراسي آشكارا و غير قابل پنهان از آن دارند.
ما به عنوان تنها داعيه داران ايجاد حكومت حق بر اين سياره خاكي،معتقدیم؛حق و باطل بمانند دوخط موازي نخواهند بود كه هرگز با هم برخوردي نداشته باشند و هم ازين روست كه خود را براي مقاطعه اي نزديك،ميان حق و باطل،تا به ثمر نشستن حكومت مطلق حق بر سرتاسر زمين،آماده كرده ايم.
از نشانه هاي اين آمادگي نيز،مي توان به جهاد نيروهاي اندك و فاقد تجهيزات حزب الله لبنان در برابر ارتش ده هزار نفري و پيشرفته اسرائيل اشاره كرد.
در همين جهاد ۳۳روزه بود كه لشكر مخلص حزب الله،در اكثر مناطق،كماندوهاي ويژه ارتش اسرائيل(به نام گولاني)را زمين گير كردند.وحتي تانكهاي فوق پيشرفته مركاوا و بالگردهاي كبري و آپاچي و ناوچه هاي پيشرفته ساعر نيز از پس موشكهاي ميان برد حزب الله بر نيامدند و كار تا آنجا پيش رفت كه تمامي تجهيزات و نيروهاي دشمن،در کمال ناباوری و تعجب افسران ارشد آن رژیم،از پشت سر مورد حمله قرار مي گرفتند.
نتيجه نيز آن شد كه اسرائيل،اين غده سرطاني دنياي بشريت،پس از ۳۳روز،حمله وحشيانه به مردم بي دفاع و مظلوم لبنان،و نرسيدن به آرزوها و خيالهاي خام خود و غصب نكردن حتي يك وجب از خاك لبنان،با سر افكندگي تمام مجبور به پذيرش آتش بس گرديد.
و اين خود نويدي ست براي امتهاي مسلمان و ساير ملل دنيا،كه قدرت جديدي از منطقه خاور ميانه قد علم كرده و موازنه قوا،در جهان امروز را،بر هم خواهد زد...
ادامه دارد...

پنج سال از آنروز گذشت...
آخرين بوسه ام بر پيشانيت ...
آخرين زمزمه ام بر گوشَت...
و تو فارغ از تمام غفلتهاي دنيايي ما،چه آرام و نجيب،در گوشه اي از اين جهان آسوده بودي!
راستي چرا كمتر كسي مي دانست كه تو آثار دوران حكومت عشق را با خود همسفر كرده اي؟
حتي خانواده ات...!
...هیچ میدانی که تصويرهایت از بمباران شيميايي حلبچه،هرگز از ذهن تاریخ پاک نخواهند شد؟
آنروزها،تنها عكس هاي تو بود كه بر روي تمام تلكس هاي خبري جهان،به عنوان سند واقعه حلبچه، پخش مي شد.
همان تصاويري كه زنده ياد كاوه گلستان روايت مي كرد؛«براي آموزش به عكاسان خبري دنيا،در جنگ اخير آمريكا با عراق، به عنوان الگو از آنها استفاده مي كردند».
و ظاهرا در اين مملكت،فقط رهبر است كه براي هنر معهود و هنرمند متعهد ارزش قائل است.
خوب در يادم هست كه به خاطر تصوير جاودانه و آسمانيت از حرم امن الهي،مورد تفقد حضرت سيد علي قرار گرفتي،وليكن باز هم ما تو را نشناختيم و ندانستيم ساكن در كجا بودي و رهسپار كدامين منزل...!؟
و سید شهیدان اهل قلم چقدر حکیمانه فرمود که:حزب الله،حتی در میان خود نیز مهجورند.
من آخرين بوسه ام بر پيشانيت،و حتي آخرين زمزمه ام بر گوشت را،از ياد برده ام...
اما ديوارهاي دوكوهه،هيچ گاه تو را فراموش نخواهند كرد!
همان ديوارهايي كه با نوازش دستهاي تو بر صورتشان،انسي ديرينه داشتند و سالهاست،خط خوشت بر چهره آنها خودنمايي مي كند.
...و با همان تصوير به يادماندني ات از دوكوهه است،كه منزل عشاق خميني را مي شناسيم.

پس تو،همچنان غريب و مظلوم بمان بسيجي...تويي كه اقتدا كردي به مقتداي آزادگان جهان؛خميني كبير
،و سرنوشت مقلدان خميني نيز ،چيزي جز شهادت نخواهد بود!*
۲۲تیرماه ۱۳۸۱بود.
پنج سال از آن روز گذشته...
همان روزي كه از سيما اعلام شد:سعيد جانبزرگي، عكاس جبهه و جنگ،پس از سالها تحمل رنج و سختي آثار دوران هشت سال دفاع مقدس به درجه رفيع شهادت نائل گشت!
و من چه زود فراموشت كردم!
اما ديوارهاي دوكوهه،هيچ گاه تو را از یاد نخواهند برد!
و عجبا از اینکه من،حتي ديوار هم نبودم تا تو را به خاطر سپارم...
اصلا نمي دانم كه ديوارم و يا انسان!؟
شايد هم ديوارديوارم؛
و حتي ديوارتر از ديوارترين،ديوار...!

بنويس: شنبه،خط فاصله

يكشنبه،خط فاصله
.
.
.
پنج شنبه،خط فاصله
حتي جمعه نيز،خط فاصله
بنويس:
تمامي روزها،خطهاي فاصله!
اصلا تا مي تواني بنويس:
بي شمار! خطهاي فاصله!
*
سرمشق هر شبش اين بود:
تك خط فاصله،
عشق...
خط فاصله!
يعني كه عشق،
محبوس گشته در ميان اين ، خطوط فاصله!
*
انتظار!
عشق به خطهاي فاصله!
عاشق!
انتظار ممتد خطهاي فاصله!
*
اين بار بنويس:
شنبه ، عشق
يكشنبه ، عشق
.
.
.
پنج شنبه، عشق
جمعه ، انتظار عشق
...و قبل از تمامي آنها
تعداد بي شمار ، خطهاي فاصله...
يعني كه عشق ، ادامه ايست
از انتظار در پس اين خطهاي فاصله...
*
...و يقين دارم اين را كه خواهي آمد
تا پاك كني ، تمامي اين خطهاي فاصله!
آنگاه خواهم نوشت:
او آمده...
نقطه يا خط فاصله!
ديگر چه فرق مي كند آنروز
نقطه با خط فاصله...!


۱)
خدا
يكسر،
عشق و احساس شد
و بر زمينيیان هبوط كرد،
تا علي تنها نماند...
.
.
.۲)
مي گفت:
يك نفر،آنروز
عاشق شد...
كوچه،
زآن روز
چراغاني ست...
.
.
.
۳)
غروب
گلفروش،مي گريست و
مي فروخت،گل؛
عاشقي پرسيد:
گل ياس چند؟
- گفت:
اشك،قیمتش چند است...؟
...اشكي برآمد و
تنها،گل ياس
خريده شد...

اين روزها
حتي جاده هاي رو به مرگ نيز
به بيراهه مي روند.
ظاهرا بايد ماند و ماند و ماند
تا پوسيد.
و آنگاه تازه بايد مُرد...
غافل از آنكه نه در خمودگي
كه در شادابي و جواني
بايد چيد گل را.
.
.
.
بيمناكم از آن گونه روزي
كه در بر خواهد گرفت
خزان
طراوت بهاران را.
.
.
.
و خواهم ماند تا پوسيدن و پامال شدن...
سيصد و چاردهم گشتن و
دجّال شدن.

طبق برنامه ی اعلام شده از سوی سازمان صدا و سیما،قرار بر این است که چهارشنبه شب -6تير- قسمتي از مناظره شهيد و متفكر مظلوم،بهشتي با نورالدين كيانوري - يكي از سران حزب توده - و حبيب الله پيمان - يكي از اعضاءِ جنبش مسلمانان مبارز - از رسانه ملي!پخش شود.البته تنها از شبكه پايتخت!و فقط براي پايتخت نشينان!و تكرار اين برنامه هم بعد از ظهر پنج شنبه -7تير- پخش خواهد شد.البته ذكر اين نكته نیز خالي از لطف نخواهد بود كه كل زمان اين برنامه كه به نام«شيفتگان خدمت» تهيه شده از 30 دقيقه تجاوز نمي كند.
******
فارغ از اينكه چرا چنين برنامه هايي بعد از گذشت حدود سی سال از انقلاب اسلامي و آنهم به مدت نيم ساعت نمايش داده مي شود؛ذكر اين نكته نيز لازم است كه پخش چنين برنامه هايي خرق عادتي ست ستودني،در نحوه مديريت و برنامه ريزي هاي سازمان صدا و سيما؛ كه نتايج آن بسيار ارزشمندتر است از توليد و پخش برنامه هاي مبتذل و سطحي با ظاهري روشنفكرانه و جذاب. همان برنامه هايي كه جز تنزل دادن سطح ذائقه مخاطب به پايين ترين حد ممكن،كار ديگري انجام نمی دهند.
******
اما چرا برگزاري چنين مناظره هايي كه اكنون به ندرت انجام مي پذيرد،به تقويت پايه هاي نظام و انقلاب كمك مي كند؟
در مكتب و اندیشه اسلامی،ابراز عقيده و آزادي نظر در مخالفت با اسلام به هيچ وجه نهي نشده و اين خود دليلي ست بر این موضوع كه مرداني چون شهيدان بهشتي و مطهري و مفتح و باهنر و...هيچ گاه از مناظره با مخالفين اين انقلاب نهراسيدند و به راحتي از آن استقبال كردند.البته بايد بگويم به دليل اينكه دين اسلام كاملترين دين ارائه شده از جانب پروردگار متعال مي باشد«ما با تبليغ افكار مخالف مکتب و انديشه اسلامي موافق نبوده و نيستيم» وليكن «حق ابراز عقيده و نظر را حقي مشروع براي ديگران می پنداریم».
بازگرديم به سوال طرح شده:آياچنين مناظره هايي به تقويت پايه هاي نظام و انقلاب اسلامي كمك مي كند؟
پاسخ به اين سوال نيز،اظهر من الشمس است.زيرا در جهان خلقت هر چیز با اضدادش شناخته مي شود.و به همين دليل،ما تا ثابت نكنيم باطل وجود دارد و كاملا آن را نشناسيم،مطمئنا در شناخت حق نيز دچار مشكل خواهيم بود و شايد براي همين فرموده اند كه:
«تعرف الاشياء باضدادها»
پس با برگزاري مناظره هايي از اين دست بهترين شرايط براي تشخيص حق از باطل بوجود خواهد آمد.
حال سوالي ديگر:اگر جامعه اي ميل به باطل داشت اين مناظره ها چه تاثيري در آن جامعه خواهد داشت؟
جواب اين سوال نيز به خوبي روشن است.«زيرا،با توجه به اينكه وجود انسان بر محور حق پرستي خلق شده،پس،فطرت فردي و جمعي بشر ايجاب ميكند كه گرايش به سمت حق داشته باشد و اگر در هر جامعه اي[اسلامي و غير اسلامي] باطل را از چهره ي حق بزداييم ؛ مطمئنا حق بيشترين پيرو را خواهد داشت».
پس با اين تفاسير چه لزومي دارد كه از رويارويي با جبهه باطل بگريزيم؟
نيچه سخني دارد خطاب به فيلسوفان بدین مضمون که:«بايد خانه هايتان را در دامنه كوه آتشفشان بنا كنيد»و شهيدحكيم،آويني مخاطب اين سخن را جويندگان حقيقت مي داند. ولي بنده اعتقاد دارم«ما به عنوان سربازان جبهه حق،خانه هايمان را نه در دامنه كوههاي آتشفشان كه بايد بر دهانه ي آتشفشانها بنا كنيم و براي گسترش جبهه حق اين كمترين كاري ست كه مي توانيم انجام دهيم».زيرا نصرت و فتح الهي هميشه با حق بوده و از آن رو که ما در جبهه حق هستيم،پيروز تمامي نبردها[چه نبرد نظامي و چه نبرد سرد فكري و فرهنگي]خواهيم بود و اگر چنين نبود مطمئن باشيد كه دامنه اين انقلاب روز به روز گسترش پيدا نمي كرد،تا آنجا كه حضرت امام خميني در سخني داهيانه و از روي يقين فرمودند:
«به زودي سنگرهاي كليدي جهان را فتح خواهيم كرد»
ما براي فتح سنگرهاي كليدي جهان،بايد بدون واهمه و تن ندادن به عافيت طلبي،خانه ها را بر دهانه ي آتشفشان بنا كنيم واز رويارويي با جبهه باطل به هيچ وجه نهراسيم،همانگونه كه شهدا و بزرگمردان اين انقلاب نیز چنين كردند.






