بسم الله الناصر المستضعفين
با ياد شهيد آويني كه يادش هميشه با من هست.(مقام معظم رهبري)
قصدم بر اين بود كه در سالگرد شهادت سيد شهيدان اهل قلم يعني بيست فروردين ماه در اين ستون از شهيد حكيم آويني بگويم ...وليكن هر كار كردم نتوانستم چيزي بر قلم بياورم.شايد مختصري از مقالات ايشان كه در كتابهايشان به چاپ رسيده و بنده در اين ويژه نامه خواهم آورد ؛ خود گوياي همه چيز در باره عمق تفكر ناب اين شهيد حكيم باشد ...به هر حال چندوقتيست كه دلم خيلي براي ايشان تنگ شده...براي صدايش ...براي جسارتش ...براي شجاعتش ...براي تفكرناب و متعهدانه اش ...براي او كه تا بود كسي جرات نداشت وارد قلمرو حكمت متعهد اسلامي شود...كسي جرات نداشت با بحثهاي بي پايه و اساس اصول بنيادين انقلاب اسلامي را زير سوال ببرد...او كه اگر گزاف نگفته باشم يك تنه در مقابل تمامي منورالفكران غربزده ايستاده بود ...شايد سالها فرصت لازم باشد تا بتوان ايشان و تفكر ايشان را درك كرد...هر چند كه در زماني كه ايشان مي زيست بارها به او برچسبهاي مختلف زدند ...تا جايي كه مي توانستند در حوزه هنري به او تهمت هاي مختلف ميزدند...كاري كردند كه او مجبور شد كلاسهاي سينمايي خود را در دانشكده هنرهاي زيبا ناتمام رها كند...برنامه هاي روايت فتح ايشان را در آخرين ساعات شب و شايد بگويم به عنوان حسن ختام برنامه هاي سيما نشان ميدادند، آنهم در زماني كه زياد از دوران دفاع مقدس دور نشده بوديم ولي از نظر مسئولان وقت سازمان شايد دفاع مقدس آنقدرها هم كه مي گفتند مهم نبود!و شايد ايشان هم ازين رو فرمودند كه« حزب الله در ميان خود نيز مهجورند».شايد جالب باشد كه بدانيد فيلمهايي نظير جوخه كه در رابطه با جنگهاي بين المللي ساخته شده اند از تصاوير مستند ايشان و برنامه هاي روايت فتح الهام گرفته اند...اما در سيماي و رسانه ملي ما ...
امروز بيشتر از هر وقت ديگر دلم برايش تنگ شده است...جاي خالي او را به خوبي حس ميكنم.
يادم هست كه سيد ابراهيم نبوي از طنز نويسان سالهاي اخير كه به انگليس گريخته در مورد ايشان مي گفت:«ايشان در مقوله فرهنگ و هنر،مانند چراغ قرمز چهار راه بودند...ما هر وقت به ايشان ميرسيديم ، مجبور بوديم يا بايستيم و يا اينكه با اجازه ايشان حركت كنيم...او همه چيز را زير نظر داشت...!»
و عجبا از اين انسان ...واقعا جاي او خالي نيست...؟
ايشان يكي از معدود كساني بودند كه در آن زمان با اراده اي پولادين جلوي هر گونه انحراف در مباحث اعتقادي و بخصوص انقلابي مي ايستادند.عشق آگاهانه ايشان به امام خميني (ره) و ولايت فقيه در يكايك سخنانش مشخص بود...و براي همين هم در حضور وصي آن بزرگمرد فرمودند:
آنان كه معناي ولايت را نميدانند سخت در كار ما در مانده اند؛ اما شما خوب ميدانيد كه سرچشمه اين تسليم و اطاعت در كجاست...سر ما و قدمتان كه وصي امام عشق هستيد و نائب امام زمان (عج).
اي كاش بودي ! اكنون به تو بيشتر از هر وقت ديگري نياز داريم اي شهيد ؛ اي كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته اي!شايد بهتر آن باشد دست به سوي وي دراز كنم و نوشته حاضر را با متني از ايشان به پايان برم :
«سلامت تن زيباست اما پرنده عشق ، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند!
و مگر نه آنكه گردنها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسانتر بريده شوند!؟
و مگر نه آنكه خانه تن ، راه فرسودگي مي پيمايدتا خانه روح آباد شود!؟
و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه سرگردان آسماني كه كره زمين باشد براي ماندن در اين اسطبل خواب و خور آفريده اند!؟
و مگر از درون اين خاك اگر نردباني به آسمان نباشد ؛ جز كرمهايي فربه و تن پرور بر مي آيد!؟
پس اگر مقصد را نه اينجا ، در زير اين سقفهاي دلتنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند ؛ نمي توان جست، بهتر آنكه پرنده روح دل در قفس نبندد!
پس اگر مقصد پرواز است ، قفس ويران بهتر!؛ پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد!
شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد!
شايستگان جاودانانند! حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور نور!كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است!

نامه شهيد آويني به مقام معظم رهبري
خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامي
نائب امام عصر (عج) حضرت ايت الله خامنه اي ايدكم الله تعالي بتاييداته الخاصه
سلام عليكم و رحمه الله و بركاته
امتثال امر فرصتي براي عرض ارادت در اين مرقومه باقي نمي گذارد لذا حقير مستقيما با استمداد از فضل بي منتهاي رب العالمين وارد در اصل مطلب مي شوم بعد از عرض اين مختصر كه :
ما با حضرتعالي به عنوان وصي امام امت (ره) و نايب امام زمان (عج) تجديد بيعت كرده ايم و تا بذل جان در راه اجراي فرامين شما ايستاده ايم ، همانگونه كه پيش از اين درباره امام امت (ره) بوده ايم و بسيارند هنوز جواناني كه عشق به اسلام و شوق رضوان حق آنان را در ميدان انقلاب نگه داشته است.
با همان شوري كه پيش از اين داشته اند؛ خدا شاهد است كه اين سخن از سر كمال و صدق و از عمق قلوب همان جواناني سرچشمه گرفته است كه در تمام اين هشت سال بار جنگ را بر شانه هاي ستبر خويش كشيده اند.
ما به جهاد في سبيل الله عشق مي ورزيم و اين امريست فراتر از يك انجام وظيفه خشك و بي روح.اين سخن يك فرد نيست ، دست جماعتي عظيم است كه به سوي حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بيعت كند، بسيارند كساني كه مي دانند شمشير زدن در ركاب شما براي پيروزي حق از همان اجري در پيشگاه خدا بر خوردار است كه شمشير زدن در ركاب حضرت حجت (عج) و نه تنها آماده ، كه مشتاق بذل جان هستند.
سر ما و فرمان شما
كمترين مطيع شما سيد مرتضي آويني.

مگر به عيد خون كشد عزاي مرتضي تو را!!!
سپيده زد، چه مىكنم نمازِ جوكيانه را؟
بِهِل، فريضه را بهل، به شيخ شب نماز كن
چه حاجتم روا شد از نمازِشب دراز كن؟"
رهين چاه رستمم ز ننگ جاه زالها
سپيده زد، چه مىكنم در آسياب سالها؟
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
"زمانه رفت و سالها سخط نشد رضا تو را
مگر به عيد خون كشد عزاى مرتضي تو را"
مرا بهل اگر به غم دريغ او نمىكنم
براى گريه اقتدا به تيغ او نمىكنم
"من آه و خشم و كينه را به تيغزن نهادهام
دريغ و داغ و گريه را به تيغ و زن نهاده ام
استاد علي معلم دامغاني
ادامه مطلب...

مصائب ما و فرداي جهان
در جهان امروز كسی جز ما حرفی برای گفتن ندارد و این شجرهی نورستهی مبارك انقلاب، تنها نهال سبزی است كه در این برهوت خشك و تشنه روییده است. این عصر جاهلی از همهی آن اعصار جاهلی دیگر در تمامی قرون پلیدتر است و شیطانیتر. عاد و ثمود و فراعنه، اشرافیت و نژادپرستی یونان و روم باستان، بربریت مغولها و... همهوهمه در این دوران جمع آمدهاند، اما با نقابهای موجهِ آدابدانی و تكنولوژی و رفاه و حقوق بشر... و الفاظی تهی از معنا، از همین نوع. و در این دارالمجانین بزرگ، صاحبان عقل و دل، دیوانه مینمایند و باید هم كه اینچنین باشد. در جایی كه همه روح خویش را به شیطان فروختهاند، بسیار عجیب است اگر كسی سخن از خدا و پیامبران و راه حق بگوید؛ با او همان خواهند كرد كه نمرودیان با ابراهیم علیهالسلام كردند، و مگر با ما اینچنین نكردند؟
و مگر با مسلمانان سراسر جهان اینچنین نمیكنند؟
مگر انقلابیون فلسطینی را در آتش نمیسوزانند؟ مگر مسلمانان هند را مثله نمیكنند؟ مگر هیتلری دیگر را به جان ما نینداختند؟ مگر سعی نكردند كه با زور اسلحه مدرن و تكنولوژی نظامی بر ما غلبه كنند و تنها فریاد حقی را كه روی این كرهی خاك بلند شده در گلو خفه كنند؟... مگر اسرای بسیجی ما را در خرمشهر، جلوی قدمهای سرلشكرهای خویش قربانی نكردند؟ مگر زنان و دختران مسلمان امت ما را در هویزه و سوسنگرد... زندهبهگور نكردند؟ مگر از شهدای ما نیز گذشتند؟ مگر با حجاج ما آن نكردند كه حجاج بن یوسف ثقفی نیز با اهل مدینه نكرد؟... و راستش اگر خدا با ما، و روح خدا در میان ما نبود، اكنون از انقلاب اسلامی هیچچیز، حتی یاد و نام و خاطرهای نیز باقی نمانده بود. اما آن آتش بر ما گلستان شد... و از این بیش باز هم خواهند دید و خواهیم دید كه چگونه سخن ما كه آوای اصیل فطرت الهی انسان است، قلبها را و فردای جهان را تسخیر خواهد كرد و عَلم عدالت را بر فراز این ظلمآباد برخواهد افراشت.
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني

انفجار اطلاعات
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند. این همان دهکده ای است که گرگوار سامسا در آن چشم باز کرده است. این همان دهکده ای است که مردمانش صورت مسخ شده « کرگدن » های اوژن یونسکو را پذیرفته اند. همان دهکده ای که مردمانش « در انتظار گودو » هستند. این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن « ترمیناتور دو » به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من» و «ژوکر» با هم مبارزه می کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی « مسیح از ورای ادرار » ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد... اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان در رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای « لاس وِگاس » تابیده است و هم بر حسینیه « دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني
ادامه مطلب...

شهروندان استاندارد
تردید دارم که در سیاره زمین هنوز هم جوامعی وجود داشته باشند که تسلیم اقتضائات تمدن اروپایی که جهان امروز را یکسره در تسخیر دارد نشده باشند. نهادهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دنیای متمدن تا آنجا انسان جدید را محاصره کرده اند که اصلآ تصور دیگری از «حیات بشری» جز اینکه هست ندارد. بچه ها در میان خانواده هایی به دنیا می آیند که عادات و فرهنگ ملازم با همین صورت خاص از از زندگی بشری را به ناچار پذیرفته اند. تلویزیون ها در واقع امر با یک آنتن مشترک در سراسر جهان به یک فرستنده مرکزی متصلند که یک پیام مشترک جهانی را به جذاب ترین صورت ها ارائه می دهد.
کودکان پای تلویزیون ها رشد می کنند و به مهد کودک ها ،کودکستان ها و مدارس و دانشگاه هایی می روند که باز هم از آموزش پرورش و تعلیم و تعلم هیچ تصور دیگری جز این که هست ندارند. این آموزشگاه ها، از مهد کودک تا دانشگاه ،متعهدند که شهروندان خوب و مطیع و کاملاً استانداردی برای دهکده جهانی تربیت کنند و چنین می کنند. بالاخره ضرورت معاش جوانان را _ تحصیل کرده و یا تحصیل ناکرده_ به صورتی جابرانه و مکانیکی به درون نهاد هايی اجتماعی می راند که بر سراسر سطح کره زمین گسترده اند و با یک مکانیسم واحد و در خدمت غایاتی مشترک اداره می شوند .
تمدن نهادی شده غرب که موفق شده است فرهنگ خویش را به صورت اشیایی هدفمند و نظامی تکنولوژیک که روز به روز به آخرین مراحل اتوماسیون _خودکاری _ و دقت ریاضی وار نزدیک می شود در آورد و از طریق متدولوژی و ابزار پیچیده اتوماتیک جهان را تسخیر کند، مطلقاً اجازه نمی دهد که هیچ یک از افراد بشر صورت دیگری از حیات را جز این که اکنون هست تجربه کنند. و بنابراین ، وضع انسان در برابر حیات یک وضع «جبری» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراین ، اصلا آزاد نیست. ازادی در اختیار انتخاب است ، در اراده آزاد ، و حال که که بشر نمی تواند هر طور که خود می خواهد زندگی کند و از این بدتر ، حتی کم ترین امکان شناخت صورت های دیگری از زندگی انسانی را از دست داده است، چگونه باید از آزادی و اختیار سخن گفت؟
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني

ماهواره دارد مي آيد...
بیش از یک قرن است که علی الظاهر هیچ تمدنی جز تمدن غرب در سراسر سیاره زمین وجود ندارد. همه جا در تسخیر این صورت از حیات بشری است که تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است. هیچ یک از اُمم عالم نتوانسته اند نه در زبان، نه در فرهنگ، نه در معماری، نه در حیات اجتماعی و نه در زندگی فردی، خود را از تأثیرات تمدن غرب دور نگاه دارند. و اکنون که با وجود ماهواره ها، مرزهای جغرافیایی نیز انکار شده است آینه جادو در یکایک خانه های این دهکده به هم پیوسته جهانی نفوذ کرده است، عقل سطحی چنین حکم می کند که دیگر هیچ چیز نمی تواند حکومت جهانی مفیستوفلس را حتی به لرزه بیندازد، چه رسد به آنکه آن را به انقراض بکشاند. اما چنین نیست.
غرب ذاتی پارادوکسیکال دارد و این پارادوکس های پایانه ای، سرنوشت محتومی هستند که تمدن امروز به سوی آن راه می سپرده است. انفجار اطلاعات از همین ترمینال هایی است که تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشکار خواهد کرد. وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهراً مستحکم بنیان هایی بسیار پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت. قدرت غرب، قدرتی بنیان گرفته بر جهل است و آگاهی های جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند؛ همچون انفجار نور. شوروی نیز تا آن گاه که فصل فروپاشی اش آغاز نشده بود خود را قدرتمند و یکپارچه نشان می داد و غرب نیز آن را همچون دشمنی بزرگ در برابر خویش می انگاشت. تنها بعد از فروپاشی بود که باطن پوسیده و از هم گسیخته شوروی آشکار شد.
اکنون در غرب، همه چیز با سال های دهه 1930 تفاوت یافته است. مردم با اضطرابی که از یک عدم اطمینان همگانی برمی آید به فردا می نگرند. آنها هر لحظه انتظار می کشند تا آن دژ اطلاعاتی که موجودیت سیاسی غرب بر آن بنیان گرفته است با یک انفجار مهیب فرو بریزد و آن روی پنهان تمدن آشکار شود. برای آنکه ردیف منظم آجرهایی که متکی بر یکدیگر هستند فرو ریزد، کافی است که همان آجر نخستین سرنگون شود. تمدن ها هم پیر می شوند و می میرند و از بطن ویرانه هاشان تمدنی دیگر سر بر می آورد. در آغاز، تمدن با یک اعتماد مطلق به قدرت خویش پا می گیرد و هنگامی که این احساس جای خود را به عدم اعتماد بخشید، باید دانست که موعد سرنگونی فرارسیده است.
و اما درباره خودمان. نباید بترسیم. حصارها تا هنگامی مفید فایده ای هستند که دزدان شب رو، بر زمین می زیند، اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود می آیند، چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟ پس باید از این اندیشه که حصارهایی بتوانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند، بیرون شد و « خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد. » باید در رو به رو شدن با واقعیت، به اندازه کافی جرئت و شجاعت داشت. غرب چنین است که در عین ضعف، بیش تر از همیشه رجز می خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند. جنگ کویت چنین بود و بنابراین، تنها اسیران حصارهای توهّم را به وحشت دچار کرد نه آنان که ضعف و پیری این قداره بند مفلوک را در پس اعمال و اقوالش می دیدند. می خواهم بگویم که خود ماهواره، در عالم واقع، آن همه ترس ندارد که طنین این خبر در عالم وهم: « ماهواره دارد می آید. » طنین این خبر تا آنجا هراسناک است که بسیاری، از هم اکنون فاتحه همه چیز را خوانده اند: هویت ملی، اخلاق، زبان فارسی... چنان که پیش از آمدن تلویزیون نیز سخنانی چنین در افواه بود.
ماهواره مظهر آن پیوستگی جهانی است که تمدن جدید انتظار می برده است. آمریکا نیز مظهر آن اراده جمعی است که همراه با بشر جدید پیدا شده و در جست و جوی قدرت و استیلا، توسعه و اطلاق یافته است. « استیلا » و « ولایت » هم ریشه هستند و اگر بعضی از محققان استیلای غرب را بر عالم « ولایت طاغوت » خوانده اند، تعبیری را می جسته اند که بتواند مفاهیم جدید را در حوزه معرفت دینی معنا کند؛ و چه تعبیر درستی یافته اند. غرب، از همان آغاز، غایتی مگر برپایی یک حکومت جهانی نداشته است و هم اکنون نیز چه آنان که از حاکمیت ماهواره ها به وحشت افتاده اند و چه آنان که مشتاقانه چنین روزی را انتظار می برند، هر دو، حاکمیت ماهواره ها را با حاکمیت جهانی غرب یکسان گرفته اند؛ و هر دو اشتباه می کنند.
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني

ارتش متحد اسلامي
قواعد دیپلماسی برای حفظ موازنه قوا در جهانی صورت گرفته است که آمریکا بر آن سیطره دارد و بنابراین ، تنها آمریکاست که اجازه دارد تا قوانین این بازی را رعایت نکند. دیگران موظف هستند که نه تنها تسلیم این بازی بین المللی شوند، بلکه اصلاً به روی مبارک خویش نیز نیاورند که این فقط یک بازی است. از این لحاظ دیپلماسی به هنر پیشگی شبیه است ، اگر چه به مراتب از آن دشوارتر است ، چرا که بر یک نمایشنامه معین و آزموده متکی نیست. بازی دیپلماسی نیز بازی مرگ است و هر که در این بازی بازنده شود باید بمیرد، اما به مرگی واقعی؛ کافی نیست که مردن را بازی کند، که در این بازی فقط باختن است که بازی نیست .
آمریکا اجازه دارد که قواعد بازی را رعایت نکند و وقتی هم که چنین می کند ، باز قاعده بر این است که نه فقط همه خود را به نفهمی بزنند ، بلکه این خلاف آمد را نیز به مثابه یکی از قواعد بازی توجیه کنند. وقتی این توجیه اصل باشد، بازی می تواند هر قاعده ای به خود بگیرد وکسی هم حق اعتراض ندارد .
انقلاب اسلامی، چه بخواهیم و چه نخواهند، ما را از این بازی بین المللی بیرون کشیده است . اما جهانی که آمریکا بر آن سیطره دارد _ یعنی کره زمین _ جهانی نیست که در آن بتوان برای همیشه از این بازی جهانی بیرون کشید . مکر این عالم در آنجاست که «زندگی واقعی» و «بازی» را به یکدیگر مبدل ساخته و بنابراین ، «واقعیت» چنین صورت پذیرفته است که هر که در بازی شرکت نکند «دیوانه» می پندارندش. و فقط به این پندار نیز بسنده نمی کند: می گیرندش و در بند غل و زنجیر گرفتارش می کنند و این همه در چشم مردمان نیز عادلانه می نماید.
... و اما تا کجا باید به این قواعد گردن نهاد؟ شرط زنده ماندن در این جهان آن است که « عاقلانه» رفتار کنی و عقل نیز تعریف خاص خویش را دارد : عقل یعنی تسلیم.... و «عاقل» کسی است که به وضع موجود گردن بگذارد و از خلاف آمد عادت اجتناب ورزد.
... و اما از قواعد این بازی بی رحمانه مرگ یکی هم آن است که هر گاه مصالح آمریکا ایجاب کند، بعضی ها اجازه داشته باشند که خلاف همه اصول پذیرفته بین المللی رفتار کنند. در همین جهان راسیونال ، اسرائیل از نیم قرن پیش هر آنچه خواسته ، کرده است و هیچ یک از سازمان های بین المللی بازی حقوق بشر نیز ممانعتی جدی از خود نشان نداده اند. در همین جهان خرد گرا ، وقتی عراق در تفسیر ایما و اشاره های آمریکا اشتباه می کند و به کویت حمله ور می شود، بیست هفت کشور جهان برای سرکوبی او بسیج می شوند و فاتحانه صدام را _ که نه ، مردم عراق را _ به جرم نقض حقوق بشر گوشمالی می دهند ، اما آنگاه که همین صدام شنیع ترین جنایات را درباره شیعیان جنوب عراق اعمال می کند و از زمین و آسمان آتش و بمب های شیمیایی برسر آنان فرو می ریزند، انگار نه انگار که واقعه ای رخ داده است . همین صدام که اکنون در چشم غربیان خونخواری است چون آتیلا ، تا پیش از تجاوز به کویت قهرمان مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی بود و چهره ای آنچنان وجیه داشت که حتی در کویت بسیاری از خانواده ها نام فرزندان خویش را «صدام» می گذاشتند. و اکنون نیز....
... و اما نقطه قدرت شیطان همواره نقطه ضعف او نیز هست و نه فقط شیطان، که این از سنن لا یتغیر عالم است. وقتی دشمن از قواعد بازی بین المللی دیپلماسی عدول می کند بهترین شرایط فراهم خواهد شد که ما نیز در برابر قواعد بازی عصیان کنیم . و اکنون بر دنیای بی رحم ما چنین وضعی حاکم است.
...پیشنهاد تشکیل ارتش متحد مسلمانان ...می تواند تنها در محدوده ایران محصور نماند و به صورت یک بسیج جهانی مسلمانان در آید. مسلمانان سراسر جهان اکنون از آن آمادگی برخوردارند که فارغ از مناسبات دیپلماتیک دولت ها چنین ارتشی را سازمان دهی کنند ، چنان که در قبضه سلمان رشدی نیز چنین آمادگی وسیعی داشت و به موقع مورد بهره برداری امام امت (س) قرار گرفت.
...این آمادگی وجود دارد که آنچه محور وحدت ما واقع می شود نیز «اسلام» باشد...
مسلمانان سراسر جهان اکنون آمادگی دارند که برای عضویت در یک ارتش متحد اسلامی نام نویسی کنندودر گردان ها و لشکرهایی منظم سازمان یابند.
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني

آغازي بر يك پايان
«نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد». حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند. مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد.
مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است. اما حقیقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آمیخته است و بقایش با فنا. پیش از ما میلیاردها نفر بر روی این کره ی خاکی زیسته اند و پس از ما نیز. اگر مولا علی علیه السلام می فرماید: « والله ابن ابی طالب با مرگ انسی آن چنان دارد که طفلی به پستان مادرش.» این انس که مولای ما از آن سخن میگوید چیزی فراتر از مرگ آگاهی است؛ طلب مرگ است. طلب مرگ نه همچون پایانی بر زندگی. مرگ پایان زندگی نیست. مرگ آغاز حیاتی دیگر است؛ حیاتی که دیگر با فنا و مرگ در آمیخته نیست. حیاتی بی مرگ و مطلق. زندگی این عالم در میان دو عدم معنا می گیرد؛ عالم پس از مرگ همان عالم پیش از تولد است و انسان در بین این دو عدم فرصت زیستن دارد. زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛ روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند: « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.
و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.
به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: «دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند».
سيد شهيدان اهل قلم ؛ سيد مرتضي آويني

جمله بالا سخني حكيمانه از "حضرت روح الله كبير" مي باشد . اگر با كمي تامل به اطراف و محيط پيرامون خود بنگريم بدون شك به اين سخن خواهيم رسيد.
واقعيت اين است كه ما در دوراني زندگي ميكنيم كه همه چيز وارونه شده ...هر چيز را كه مي نگري ؛ عكس آن را در معنا خواهي يافت.
در روزگاري كه به نام آزادي ، استثمار را ترويج ميدهند... به اسم حقوق بشر ، حقوق حيواني را تبليغ مي كنند...به اسم حكومت مردم و يا دموكراسي ، حكومت سرمايه داري را ترويج ميدهند... عجيب روزگاريست!
من گاهي اوقات دلم براي ملتمان ميسوزد كه مظلومانه ، اينطور در برابر نامرديهاي جهانخواران ايستاده اند. الحق كه مردم و ملت ما مظلومانه در برار تمام دنيا ايستاده اند و عجبا از اين همه ايستادگي و همچنان پشتيباني از اين انقلاب عليرغم تمام فشارها !
آيا بايد صهيونيستهاي نژادپرست كه مانند حيوان به لبنان حمله ور ميشوند به اعمال ننگين و غير انساني و خارج از عرف بين الملل خود بپزدارند و ما به خاطر دستگيري۱۵نظامي انگليسي كه به صورت غير قانوني وارد آبهاي مرزيمان شده اند در شوراي امنيت (بخوانيد شوراي امنيت آمريكا)محكوم شويم ...؟ واقعا عجيب نيست ...؟
روزگار ما در اين دنياي زر و زور بسيار عجيب است...!
به نظر شما اينطور نيست...؟

بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پياده آمده بودم ، پياده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره اي كه تهي بود ، بسته خواهد شد
و در حوالي شبهاي عيد ، همسايه!
صداي گريه نخواهي شنيد ، همسايه!
همان غريبه كه قلك نداشت ، خواهد رفت
و كودكي كه عروسك نداشت ، خواهد رفت
*
تمام آنچه ندارم ، نهاده خواهم رفت
پياده آمده بودم ، پياده خواهم رفت
به اين امام قسم ، چيز ديگري نبرم
به جز غبار حرم ، چيز ديگري نبرم
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان !
و مستجاب شود باقي دعاهاتان !
هميشه قلك فرزندهايتان پر باد !
برای خواندن کامل مثنوی بازگشت بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...

حجاب و آزادی
با توجه به اين كه در وبلاگ يكي از دوستان به نام دفتر سپیدمطلب و مبحثي در مورد حجاب به نقل از يك نشريه دانشجويي درج شده بود ، بي جهت ندانستم تا در اين پست نقدي بر آن مطلب بنويسم.ضمن اينكه به اطلاعتان مي رسانم كه بحث در مورد حجاب بسيار گسترده تر از اين مي باشد كه بتوان در يك مقاله به آن پرداخت...ولي با توجه به شبهه هاي مطرح شده در آن نشريه در مورد حجاب لازم دانستم تا در حد بضاعت خود به نقد آن بپردازم.
ابتدا قسمتي از مطالب نشريه مستقل دانشجويي... در مورد حجاب را به نقل از وبلاگ دفتر سپيد جهت آگاهي شما بزرگواران نوشته و سپس به نقد آن مي پردازم.
«هنوز پس از گذشت 28 سال از انقلاب وروي کار آمدن چندين دوره رياست جمهوري نصفه وکامل وبعد از گذشت 8سال دوره شکوفايي اقتصادي وگفتگويي تمدن ها ،بازهم معضل دولت حجاب زنان است،گويي حجاب زن ايراني يگانه مشکل ايران است . زن ايراني را به واسطه نپوشيدن روبند برصورت ورفت آمددر کوچه بازار وداشتن حق راي ورانندگي آزاد مينامند !!! شايد بتوان با اين آزادي ها زنان نسل اول انقلاب را که چيزي جز درد ورنج جنگ نصيبشان نشد را راضي کرد ولي نمي توان دختر نسل دوم يا سوم را راضي نمود . چرا درب استاديوم ها بر روي زنان بسته است ؟چرا زنان حق ديدن ورزش آقايان را ندارند ؟چون محجبه هستند ؟!يا چون ضعيفه هستند ؟! چرا قلم ها حق ندارند از ضرب وشتم دخترکان معصوم ايراني تنها به جرم خود آرايي بنويسند ؟
مگر دختران معصوم چه گناهي کرده اند که اين چنين بايد مورد بي احترامي وتوهين قرار بگيرند، ودر نقطه مقابل از کساني که به دليل نداشتن قدرت برقراي ارتباط اجتماعي يا بعضاً به دليل نداشتن ظاهري نه چندان زيبا خود را در دها متر پارچه مي پيچندوسياهپوش ميکنند تاکسي آنها را نبيند واسمش را مي گذارند حجاب برتر !!! آيا قطع روابط اجتماعي ،آيا در پستو ومطبخ ماندن تا ابد نامش حفظ اصالت است ؟ نخير آقايان دولتچي ،اين مرز وبوم شير زناني دارد که خود را در قيد وبند محدوديتها نگه نمي دارند وروزي خود را آزاد خواهند نمود ، به اميد ان روز ....»
«نشريه مستقل دانشجويي کوير»
ادامه مطلب...

"بهاران" از كجاست كه روح روييدن و سبز شدن ناگاه در تن خاك مرده پيدا مي آيد؟
و از كجاست كه روح شكفتن ، ناگاه از تن چوب خشك چندين برگهاي سبز و شكوفه هاي سفيد و آبي و زرد و سرخ بر مي آورد؟
"بهاران" رازدار رستاخيز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعي هستند كه در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نميرد ، كجا رستاخيز پذيرد؟
"با بهاران روزي نو مي رسد و ماهمچنان چشم به راه «روزگاري نو»"
اكنون كه جهان و جهانيان مرده اند ، آيا وقت آن نرسيده است كه "مسيحاي موعود" سر رسد؟
"و يحي الارض بعد موتها..."
شهید سید مرتضی آوینی






