تبليغاتX
در جستجوي "روزگاري نو"

پوستر 300۳۰۰ (۲)

متن زير ادامه مقاله اي در نقد و بررسي فيلم 300 مي باشد كه قسمت اول آن در روزهاي پيش نگاشته شده و در وبلاگ قرار داده شده...حال شما را به خواندن ادامه مقاله دعوت مي كنم.

اگر به مقاله گذشته توجه كرده باشيد قسمتي از نقدهاي مربوط به اين فيلم  كه در شبكه جهاني در معرض ديد قرار داده شده بود را براي شما دوستان نوشتم؛ و همانطور كه مشخص بود هيچ يك از اين دوستان توجهي به نقد اين فيلم كه نكرده اند هيچ بلكه دائما از حافظه  تاريخي ملت ايران گلايه كرده اند.

حال سوال اينجاست: در زماني كه بازترين فضاي موجود طي ساليان گذشته براي ساخت فيلمهاي مورد تاييد اين دوستان فراهم شده بود چرا هيچ اثري در رابطه با اين وقايع تاريخي ، توسط سينماگران مورد تاييدشان ساخته نشد؟

نكته اي كه شايد از ديد دوستان پنهان مانده باشد اينست كه بعضي از كساني كه هم اكنون از اهمال در زمينه پاسداري از تاريخ و تمدن ديرينه ايران زمين سخن مي گويند و ديگران را در اين زمينه محكوم مي كنند ، خود از كساني هستند كه در ساليان اخير حتي يك ديالوگ هم در مدح تمدن ايران در فيلمشان كه نداشته و حتي در اكثر فيلمهايشان كه بر اساس ذائقه و خوشايند جشنواره هاي خارجي ساخته ميشد، چيزي جز فضايي سياه و وحشتناك از اين ايران متمدن ارائه نكرده اند! در فيلمهاي اين دوستداران تمدن ايران باستان ، مردم ايران زمين با آن تمدن ديرينه مورد ادعاي اينان جز افرادي عامي ، بي سواد ،خشن و متحجر، جاهل و البته در تمامي موارد ، دل پاك ! ، چيز ديگري نمي توان يافت!


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 6:29 PM  توسط علی حيدري  | 

آشنای غریب نواز

گنبد و گلدسته

كلهم نور واحد...

اگر نبودند ايشان ما را راهي كجا به سوي امكان موجود شدن پديدار مي كشت...؟

هنگامه عهد بر گرفتن از اين فراموشكار هميشه خلقت ، تاكيد كردند : "...الست بربكم...؟"

و چه زيبا خواند : "قالوا بلي..."

عهدي كه هيچ گاه نبايد فراموش مي گشت ...

زمزمه آن را در پيچاپيچ مجراي زمان حس نمي كني؟

تاريخ قرن به قرن ، دست به دست مي شود و امروز در افق ديدگان ماست و فردا در افق ديدگان آيندگان.

عهد ، ناگسستني ست ! و ايشان ياد آورندگان آن عهد ازلي...

عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا!

ما همه بنده و اين قوم خداوندانند!

رب الارباب خود نوري بوده و هست و خواهد بود و ايشان نيز ارتزاق كنندگان از گنجينه نور اويند...! و همين موجب ساطع شدن انوار جليه الهي بر تارك تماميت تاريخ و زمانها مي باشد... اگر در يافته باشيم!!!؟

پس ما را اميدي جز بر درگاه و آستان جانانش وهم و خطائي غير قابل بخشش است.

"اي انوار جليه الهي ما را دل در گرو رحمات واسعه شما بند است!"

"ما را اميدي نيست جز گوشه چشمي از سويتان بر جسم و جانمان!"

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند!

آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند؟

آه !!! كه چه زود فراموش كردند آنچه را عهد كرده بودند...!

غربت انسان ديگربار ، با وجود شما تداعي شد...آنهنگام كه جنود ابليس نتوانستند بر شكمبارگي خويش چيره شده و حضورتان را نيز برنتابيدند...

آه! آه ! از آن لحظات كه نورتان تاريكيها را روشن ساخت و خفاشان را مستاصل!

و خفاشان را تكيه بر تاريكي خوش است مادامي كه نور راه بدانجا پيدا نكند و گرنه خشم آنان را بر خواهد انگيخت.

جاهلان بر اين فكر بودند كه شما را در غربت و با غريبي از يادها محو كنند غافل از اينكه قومي غريب را از غربت و سرگشتگي در آوردند...

اي نور آشنا! اي كه غريب تو را ميخوانند ؛ ليكن نجات دهنده غريبان اين ديار از غربت  هستي! ما را ساليانيست كه سر در هواي تو داريم ... ما را ساليان درازيست اقامت گزيدن بر كوي تو! و دل بر الطاف ضمانتت بسته ايم!اي ضامن پناه آوردگان به كويت!

اي كاش ميتوانستيم با تمام وجود فرياد بر آوريم كه:

تو ما را پشت و پناهي در شدايد اين ديار، اي غريب نواز غريب.

جاهلان گمان بردند خورشيد را ميتوان زير خاك مدفون كرد ، غافل از اينكه خورشيد وجودت گرما بخش و روشن كننده دلهاي محبانت شد.

حال كه قبله قلوب ما گشته اي نظرت را از ما برمگردان...! اي منظر نظر عاشقان... محتاج نگاه بلند و آسمانيت هستيم.

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند!

آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند؟ضريح

"ايران زمين  بي تو گو يكدم هم مباد...!و فاش اينست كه جهان بي تو گو يكدم هم مباد!"

اگر نبود وجودت همچون سايه اي بر سر ما ؛ پناه بر كدامين كوه ميتوانستيم آورد؟

اي كه در مشرق ارض ايران ، اشراق خورشيد را معناي دوباره ميدهي!

اي كه صبح وجودمان از وجود شرقي تو آغاز ميشود! و اگر نبودي خورشيد را ياراي بر آمدن از مشرق نبود!

ما را اميدهاست بر نگاه پر از لطفت ...ما را اميد هاست بر گوشه چشمي !

نا اميد بر مگردان ما را !

اي كه راضي شدي به رضايت پروردگار و هم ازين روست نام زيبايت "رضا (ع)"

ما نيز راضي به رضاي تو هستيم!

گوشه چشمت را از ما دريغ مدار اي منتهاي اشراق خداوندي!

اي هشتمين نور ...اي غريب نواز ! ما را برهان از پليديها كه ميدانيم درآستان كرمت چيز زيادي نيست!

لعنت كند خدا آنان كه حق تو را پايمال نمودند و نور وجوديت را بر نتابيدند!

 پدر و مادرم به فدايت اي خورشيد عالم تاب ايران زمين ! اي رضا (ع)!

آيا شود كه گوشه چشمي به ما كني...!!؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:52 PM  توسط علی حيدري  | 

تويي كه نمي شناختمت!

آري ؛ روزها چه زود مي گذرد . اما باك نيست كه ما گرمِ راندنيم و نامردمان نرمِ ماندن! و ما نه ماييم كه ما هر چه نماييم ،اوييم!

جمله سر گشته اوييم كه او سرگشته است

صورتِ اوست اگر آيينه ديگر گشته است

اگر  ما را سر عشقش نبود چه حاجت بر زيستني بدينسان ؛ در قفسي كه  دري براي پرواز  نداشته باشد ! آري ، مقصد پرواز است !

واز پرستوي مهاجري كه دل بر تك درخت صنوبر ريشه دار بر زمين دارد ، جز اين انتظار نيست كه در آرزوي رسيدن به لانه باشد!

پس "اگر مقصد پرواز است ، قفسِ ويران بهتر؛ پرستويي كه مقصد را در كوچ مي يابد از ويراني لانه اش نمي هراسد!"

اي پرستو كه ديريست بر تك درخت صنوبر جوان دل بسته اي ! نديدي تكيه گاه صنوبر را !؟

صنوبر ريشه در خاك دارد و با باد كينه اي ديرينه ؛ و باد سالهاست دل بر شكست او خوش كرده و مگر مي توان چنين زورمندانه با صنوبر جوان سخن گفت ؛ كه اورا پاييست  در خاك و سري بر آسمان!

و آن هنگام كه نهالي بيش نبود  در مقابل شدايد ايستادگي كرده . حال كه جوانيست نام آور!  هر چند ديگر درختان تسليم باد فنا گشتند و  نابود.

و پرستو را سزاست دل بستني اينچنين بر صنوبر! اي صنوبر كه تنها ملجاء پرستوهاي مهاجر گشته اي ‌؛ سلام  خاك را نيز بر بلنداي دست خدا برسان!

آري ؛ فراموش نكرده اي كه دستان خدا گيسويت را از ديدگانت كنار زد تا ببيني آنچه بايد را .

پرستو ي مهاجرمن! بنگر كه صنوبر بر كه تكيه كرده!؟ او نيز ديريست بر مقابل خيره گشته و همين نيز او را هدايتيست اگر شكر گزارش باشد!

آري ! مقابلش پيرينه كوهي را ديده اي كه هزاران هزار سال ريشه بر زمين دارد و هموست كه صنوبر را مامني از باد گشته!

صنوبر را بايد ايمان بر كوه آوردن !

آري ! ايمان بر كوه ! يادت بياور روزگاري را كه باد تو را در مي نورديد و پرستو بر بالاترين شاخه ات لانه كرده بود. يادت بياور كه آن روزگاران  سر خم كردي و در پناه كوه نشستي .

و كوه چه زيبا خنديد و فرمود : المومن كالجبل الراسخ.

پرستو اكنون ساليان درازيست بر كوه نشسته اگر ديده باشي!؟

و كوه از دلش چشمه اي مي رود به سمت خدا...چشمه اي كه اكنون پرستو را سيراب ميكند...

كوه آنروز فرمود : صنوبر! مومن خدا! در خاك كه هيچ اگر در قله هاي كوه هم باشي احساس تنهايي نمي كني اگر بر كوه ايمان بياوري ...و باز هم تكرار كرد : المومن كالجبل الراسخ...

كوه ساليانيست كه از ديده دل مي گريد و شايد اين رمز بقاي اوست...كوه ديده در سر ندارد ولي از ديده دلش چشمه اي به سوي انتهاي افق روان است !

آري ! پرستو و صنوبر را مي بايد ايمان آوردن بر كوه ...و هم ازين روست آن هنگام كه خدا نيز ميگريد!صورت كوه خيس و نمناك ميشود تا شسته شود  هر چه در ظاهر و صورت كوه باقيست ...

تا بماند تنها كوه . همو كه ساليانيست سر بر آسمان دارد و ريشه بر زمين و از ديده دل گريان بوده و هست...

آه! اي كوه! اي كاش ميشناختمت ! آنهنگام كه سپر بلاي صنوبر شدي ! آنهنگام كه ملجاء و مآواي پرستو گشتي در دوره خميدگي صنوبر !

آه ! اي كوه! تو كه سالهاست ايستاده اي و لبخند ميزني هرچند در گير و دار بلا ، مصيبتها ديده اي ورنجها كشيده اي و هيچ نگفتي الا : المومن كالجبل الراسخ...

سالها سپر بلا شدي و اينك چه آرام و سربلند نشسته اي و انتظار آن مي كشي كه دگر بار خدا بگريد و صورتت را بشويد...!

هر جند كه خود ديده دل را چشمه اي كرده اي به سوي خدا...

اي كوه ! اي آرام و سربلند! اي كاش زودتر ميشناختمت! دوستدارم بار ديگر بگويي آنچه ساليان سال سروده اي ...بگو ...بگو كه مومن در قله تو نيز تنها نيست ! چه رسد به خاك  كه بيشمارند مومنان ...

بگو دگر باره اعتقادت را كه المومن كالجبل الراسخ... و من مانده ام  با اي كاش هاي بسيار ... و اي كاش تو را زودتر ميشناختمت. هر چند كه دير نشده و  تو را عمريست جاودانه و من را عبوريست فراموشكارانه!

و من  نگرانم كه سفرم  را پايان ، نزديك باشد ... آنهنگام كه تو خواهي ماند و من ديگر هيچ ...حتي نامي از من بر جاي نماند...

اي كوه ، اي آرام و سربلند ، اي بلاگردان پرستو و صنوبر، اي كاشعذر مرا پذیرا باشی آنهنگام كه تو را نشناختم ...

اي كوه ، اي آرام سربلند ، اي لبخندت شگفت و اي ديده ات را در دل پنهان ... اي كاش عذرم را بپذیری كه تو را نشناختم...

اي كوه ! اي آرام سربلند ! تويي كه نميشناختمت! مرا درياب ...  


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 9:55 PM  توسط علی حيدري 

۳۰۰ (۱)

 

«كمپاني" صهيونيستي ، امريكايي برادران وارنر" فيلمي كاملا جعلي را در خصوص نبرد ترموپيل ساخته و از 18 اسفند ماه به روي پرده برده است.در اين فيلم كه 300 نامگذاري شده ؛ پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ، ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيز كرد تا مقابل سپاه خشايارشاه ايستادگي كنند... اما گوژپشتي دروازه‌هاي شهر را به روي لشگر ايران باز مي‌كند. بنابر روايت هرودوت از تاريخ، اين 300 اسپارتي توانستند جلو لشگر عظيم خشايارشاه به مدت 3 روز مقاومت كنند. در اين فيلم  ايرانيان را افرادي وحشي، نادان، خونريز و غيرمتمدن و در مقابل «يونانيان» را افرادي بسيار غيور، شريف و دلاور معرفي كرده است. در پوستر اين فيلم ؛نام  300  كه عنوان فيلم مي باشد ؛ مشابه كلمه انگليسي باغ وحش ؛ zoo  طراحي شده است.

اين فيلم دومين اثر زد ايراني پس از فيلم اسكندراست كه در سالهاي اخير ساخته شده و در آن  به ايرانيان به وقيحانه ترين صورت توهين شده. در فيلم 300 ؛ لشكرايراني ها علاوه بر خوي وحشي گري و حيوان صفتي همواره با شرت و صورتهايي كاملا تراشيده نمايان ميشوند.ضمن اينكه خشايار شاه به صورت يك پادشاه آفريقايي به تصوير در آمده!»

مطالبي كه در بالا آمده ، همه بر گرفته از سايتهايي مي باشد كه به موضوع فيلم 300 و نقد آن پرداخته اند...شما هم با كمي جستجو مشابه اين مطالب را به وفور در شبكه جهاني پيدا خواهيد كرد...

اما دليلي كه اين مطالب بدين صورت آورده شده شايد بسيار جالب باشد...

فارغ از اين كه به شهادت دنياي غرب و مورخين مورد اعتمادآنها اولين بيانيه حقوق بشر در جهان توسط كوروش نوشته شده و در آن زمان نيز حتي فرهنگ شهر نشيني توسط داريوش با احداث محلهايي مخصوص عبور عابر پياده و يا حيوانات و...پايه گذاري شده است.لازمست كه به موضوع ديگري در اين زمينه توجه شود.

موضوع ازاين قرارست كه اين اولين بار نبوده و آخرين بار نيز نخواهد بود كه غرب با استفاده از ابزار سينما به فرهنگ ايراني و تمدن آن و همچنين فرهنگ مستغني اسلامي با استفاده از صداقت! و صلح جويي! و خواب آلودگي! ما توهين ميكند.همانطور كه در منابع  ذكر شده از سايتها آمده بعد از فيلم اسكندر اين دومين اثر ضد ايراني هاليوود ميباشد.به اين نكته حتما توجه كنيد ...دومين اثر ضد ايراني...

جالب اينكه در تعداي از اين سايتها ازحافظه تاريخي ملت ايران بشدت گلايه شده بود و به زعم آنان عدم توجه به تمدن اصيل گذشته ايران مود تمسخر گرفته شده بودو از اينكه اسطوره هايي مانند كوروش و داريوش و خشايارشاه از حافظه تاريخي ملت ايران پاك شده ابراز نگراني شده بود!

بنده اصلا نمي خواهم در اين مقال به تاييد و يا تكذيب مطالب مذكور بپردازم زيرا پر داختن به آن از حوصله اين مبحث خارج و فرصتي ديگر را مي طلبد.

اما ؛ نگارنده به تمامي دوستداران تمدن كهن و مستحكم ايراني و آنانكه از حافظه تاريخي و به زعم خودشان ضعيف ملت ايران گلايه دارند توصيه مي كنم كه براي درك حافظه تاريخي خود به 2500 سال پيش مراجعه نكنند بلكه خوبست به حدود 20 سال پيش برگردند كه زمان زيادي هم از آن نگذشته است...!

بنده تمامي سايتها را زير و رو كردم ولي هيچ كجا حتي درمعتبر ترين سايتها نخواندم كه از فيلم" بدون دخترم هرگز" به عنوان اولين اثر ضد ايراني و اسلامي كه حدودا در دهه 70 ساخته شده اسمي آورده شود. من فكر ميكنم دوستان ما يا اين فيلم را نديده اند و يا حافظه تاريخي بلند مدت آنها خيلي بهتر از حافظه كوتاه مدت تاريخيشان فعال است! كه اين دومي كمي محتملتر به نظر مي رسد!

اي كاش به سرعت از كنار مسائل و حوادث اطرافمان عبور نمي كرديم. آيا رويداد بزرگ قرن اخير و  واقعه اي به بزرگي انقلاب اسلامي  بي نظير ملت ايران به اين زودي از خاطر دوستداران تمدن ايراني فراموش شده و اولين فيلمي كه به توهين و تمسخر ملت ايران پرداخته شده – بدون دخترم هرگز – به اين زودي بايد از اذهان دوستان محترم فراموش شود؟

آيا دوستان محترم نديدند كه در اين فيلم به صورت وقيحانه انقلاب اسلامي و ملت ايران و حضرت روح الله كبير مورد تقبيح و تمسخر قرار گرفت؟

البته شايد حق با آنها باشد...آنهايي كه هر از گاهي در صورت خلوتي محيط اطراف ، مانند موشي كه براي ارتزاق از نخاله ها به بيرون از سوراخ خويش مي آيد از لانه خود برون مي جهند و پس از آن ، از ترس ديگران سريع به سوراخهاي خود مي خزند...آري حق با آنانست!

وقتي كه اكثر مسئولان اين توهين تاريخي را به ملت ايران و رهبرشان فراموش ميكنند، چه انتظاري از موشهاي ترسو بايد داشت!

وقتي بعد از گذشت حدود 30 سال از اين انقلاب بي بديل هنوز يك اثر در رد اين فيلم ساخته نشده چه انتظاري از آنها ميتوان داشت!

وقتي كه بعد از گذشت حدود 30 سال از اين پديده قرن هنوز هم فيلمهايي كه به جشنواره هاي خارجي ارسال ميشوند در آوارگي و بدبختي مردم و ظلم و زورگويي بر زنان خلاصه مي شود چه انتظاري از موشهاي ترسو بايد داشت...!همانها كه با كوچكترن صدايي به سوراخ خود مي خزند!

حرف در اين باره بسيار است و موعد ديگري را مي طلبد تا به خوبي به اين موضوع پرداخته شود...در مقاله بعد نيز حتما به در اين مورد بحث خواهد شد.

منتظر نظرات شما بزرگواران هستم...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 9:45 PM  توسط علی حيدري 

انحرافهای یک جامعه مهدوی (۲)

 

سيدنا الاستاد، مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌(ره‌) مي‌فرمودند: اخيراً ما به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ايم‌ هر روايتي‌ كه‌ در فضيلت‌ وجود مبارك‌ حضرت‌ امير پيدا شده‌، يقين‌ داريم‌ كه‌ مشابه‌ آن‌ درباره‌ اولي‌ و دومي‌ جعل‌ شده‌ است‌، منتظر بودند ببينند چه‌ فضيلتي‌ از طرف‌ پيامبر(ص‌) درباره‌ حضرت‌ امير(ع‌) هست‌، فوراً مشابه‌ اين‌ را براي‌ آنها جعل‌ مي‌كردند. اگر پژوهشگري‌ جست‌وجو كند، پيدا مي‌كند. پس‌ اينها اول‌ جريان‌ منصوص‌ بودن‌ و منصوب‌ بودن‌ را نمي‌پذيرفتند بعد كم‌كم‌ ديدند كه‌ جامعه‌ مي‌پرسد، چگونه‌ مي‌شود آن‌ كسي‌ كه‌ عقل‌ كل‌ است‌، امور را رها كند؟ اينها هم‌ گفتند: بله‌، درست‌ است‌، ولي‌ منصوص‌ و منصوب‌ زيد است‌ نه‌ عمرو.
چهارمين‌ جريان‌، جريان‌ روحانيت‌ است‌ كه‌ وجود مبارك‌ پيامبر(ص‌) فرمود و ائمه‌(ع‌) نيز فرمودند:
علما وارثان‌ انبيا هستند .حالا بحث‌ لفظي‌ نيست‌ كه‌ علما هستند يا روحانيون‌؟ شما بگوييد علما، آن‌ كه‌ مي‌گويد اسلام‌ منهاي‌ روحانيت‌، نمي‌گويد عالمان‌ دين‌، حوزه‌ها و مراجع‌ باشند ولي‌ به‌ نام‌ علما باشند نه‌ به‌ نام‌ روحانيت‌. او با اصل‌ جريان‌ مخالف‌ است‌ نه‌ اين‌ كه‌ اسمش‌ عوض‌ شده‌ باشد. مي‌گويند: خدا كه‌ واسطه‌ نمي‌خواهد. بله‌! خدا واسطه‌ نمي‌خواهد، ولي‌ معلم‌ مي‌خواهد يا نه‌؟! مفسر مي‌خواهد يا نه‌؟! مبين‌ مي‌خواهد يا نه‌؟! در جريان‌ چهارم‌، تا جايي‌ كه‌ امكان‌ داشت‌، با مسئله‌ روحانيت‌ و علماي‌ دين‌ و امثال‌ ذلك‌ مبارزه‌ كردند، بعد ديدند كه‌ نه‌! نمي‌توان‌ گفت‌ مكتب‌، مفسر، مبين‌ و مبلغ‌ نمي‌خواهد، و اين‌ نياز، ضرورت‌ جامعة‌ ديني‌ و اسلامي‌ است‌، پذيرفتند كه‌ چنين‌ چيزي‌ بايد باشد. منتها علماي‌ دربار را ساختند، وعاظ‌ سلاطين‌ درست‌ كردند و گفتند: اينها علماي‌ راستين‌ هستند. اين‌ علماي‌ مشايخ‌ و خود فروخته‌هاي‌ درباري‌ يا مسئله‌ بلعم‌ باعورا كه‌ قرآن‌ كريم‌ مطرح‌ مي‌كند، از همين‌ قبيل‌ هستند.
جريان‌ پنجم‌، جريان‌ ايمان‌ است‌. در جامعه‌ افرادي‌ هستند كه‌ به‌ خدا، قيامت‌، وحي‌، نبوت‌، كتاب‌ و سنت‌ معتقدند. عده‌اي‌ در برابر ايمان‌، اعراض‌ و اعتراض‌ و معارضه‌ داشتند. گفتند: ايمان‌ چيست‌؟ بعد وقتي‌ ايمان‌ به‌ انبيا در جامعه‌ جا افتاد همين‌ها گفتند ما مؤمنيم‌ نه‌ شما! اينجا مسئله‌ نفاق‌ پديد آمد. نفاقي‌ كه‌ قرآن‌ مطرح‌ مي‌كند اين‌طور نيست‌ كه‌ مثلاً آنها واقعاً از اول‌ ايمان‌ را قبول‌ داشتند كه‌ بگويند ايمان‌ حق‌ است‌ و بعد منافق‌ شده‌ باشند. بيان‌ نوراني‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) در اين‌ باره‌ چنين‌ است‌: «
ما أسلموا و لكن‌ استسلموا...».اينها كه‌ مسلمان‌ نشدند بلكه‌ به‌ ظاهر تسليم‌ شدند. يعني‌ ابوسفيان‌ و معاويه‌ و امثال‌ اينها، زندگيشان‌ به‌ دو بخش‌ تقسيم‌ شد، قبل‌ از فتح‌ مكه‌، كافر مطلق‌ بودند بعد از فتحه‌ مكه‌ منافق‌ مطلق‌ شدند. اينها لحظه‌اي‌ هم‌ مسلمان‌ نبودند و تا ممكن‌ بود در برابر ايمان‌ و مؤمنان‌ مبارزه‌ كردند. بعد وقتي‌ ديدند ايمان‌ در جامعه‌ حاكم‌ شد، گفتند: ما مؤمنيم‌!
اين‌ جريان‌ خمسه‌اي‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ ذكر مي‌كند شامل‌ جريان‌ مهدويت‌ هم‌ مي‌شود. در جريان‌ مهدويت‌، كم‌ نبودند عده‌اي‌ كه‌ مي‌گفتند چگونه‌ مي‌شود كسي‌ به‌ نام‌ امام‌ زمان‌ باشد و ظهور كند. بعد كم‌كم‌ مهدويت‌ شخصي‌، تبديل‌ به‌ مهدويت‌ نوعي‌ شد و مدعيان‌ فراواني‌ پيدا كرد. جريان‌ بابيت‌ و بهائيت‌ و امثال‌ ذلك‌ از اين‌ قبيل‌ است‌.
مي‌بايست‌ پژوهشگران‌ و محققان‌ بسيار ژرف‌انديشي‌ داشته‌ باشيد تا آنچه‌ را درباره‌ وجود مبارك‌ حضرت‌(ع‌) است‌ از هم‌ تفكيك‌ كنند. بايد مدعيان‌ رؤيت‌، بساطشان‌ را جمع‌ كنند، چون‌ افراد به‌ شدت‌ به‌ حضرت‌ علاقه‌مند و ارادتمندند، اگر كسي‌ ادعاي‌ رويت‌ كند و ظاهرالصلاح‌ هم‌ باشد ممكن‌ است‌ مقبول‌ قرار بگيرد و اين‌ مشكلات‌ فراواني‌ دارد. در جريان‌ رؤيت‌ بايد اين‌ كارها روشن‌ شود، خيلي‌ از موارد است‌ كه‌ انسان‌ بيمار دارد شفا پيدا مي‌كند يا گمشده‌اي‌ دارد، پيدا مي‌كند. اما آيا اينها به‌ وسيله‌ شخص‌ حضرت‌ است‌ يا اولياي‌ فراواني‌ كه‌ زير نظر حضرت‌ هستند و يا شاگردان‌ فراواني‌ كه‌ حضرت‌ دارد؟ يا اين‌ كه‌ يكي‌ از اولياي‌ خود را اعزام‌ مي‌كند؟ "هيچ‌ برهاني‌ بر مسئله‌ نيست‌ كه‌ مثلاً آن‌ كسي‌ كه‌ شخص‌ گمشده‌ را به‌ منزل‌ مي‌رساند يا مشكل‌ كسي‌ را حل‌ مي‌كند، شخص‌ حضرت‌ باشد. اولياي‌ فراواني‌ در خدمت‌ و تحت‌ تدبير حضرت‌ هستند. حضرت‌ ممكن‌ است‌ به‌ يكي‌ از اينها دستور داده‌ باشند و آن‌ مشكل‌ حل‌ شود." در بعضي‌ از موارد آن‌ تمثلات‌ نفساني‌ را انسان‌ مشاهده‌ مي‌كند و خيال‌ مي‌كند واقعيت‌ است‌. اين‌ بخش‌ اول‌ كه‌ مشهود است‌ تمثلات‌ نفساني‌ بوده‌، بايد از واقعيت‌بيني‌ جدا شود.
در بخش‌ دوم‌ كه‌ "حقيقتاً كسي‌ را مي‌بيند و مشكل‌ او حل‌ مي‌شود يا شفاي‌ مرضي‌ بوده‌ يا گمشده‌اي‌ را به‌ مقصد مي‌رساند؛ در اين‌جا نيز هيچ‌ برهاني‌ ندارد كه‌ حضرت‌ باشد يا شاگردي‌ از شاگردان‌ او. حضرت‌، شاگردان‌ فراواني‌ دارد. اين‌ سيصد و سيزده‌ نفري‌ كه‌ هستند الان‌ ممكن‌ است‌ افراد فراواني‌ باشند كه‌ تحت‌ تدبير آن‌ حضرت‌ مأموريتهايي‌ را انجام‌ مي‌دهند."
بخش‌ سوم‌ آن‌ است‌ كه‌ نظير مرحوم‌ بحرالعلوم‌ خدمت‌ خود حضرت‌ مي‌رسد. اين‌ را هم‌ بعضي‌ منكر هستند-ولي‌-اين‌ هيچ‌ استبعادي‌ ندارد، بلكه‌ امكان‌ هم‌ دارد. اما در اين‌ بخش‌ دو مسئله‌ وجود دارد: 1. فرد حق‌ ندارد بگويد من‌ خدمت‌ حضرت‌ رسيده‌ام‌؛ 2. ما حق‌ نداريم‌ قبول‌ كنيم‌. به‌ ما گفته‌اند كه‌ شما تكذيب‌ كنيد، يعني‌ نگوييد او دروغ‌ مي‌گويد، بلكه‌ اثر عملي‌ بار نكنيد، تكذيب‌، به‌ معناي‌ اين‌ كه‌ شما دروغ‌ مي‌گوييد و حضرت‌ غير قابل‌ ديدن‌ است‌، نيست‌.
"چند وقت‌ قبل‌، چند نفري‌ از تهران‌ آمده‌ بودند ـ غالباً بانوان‌ بيش‌ از آقايان‌ به‌ مسئله‌ رؤيت‌ و خدمت‌ حضرت‌ رسيدن‌ و اين‌ مسائل‌ دل‌ مي‌سپارند ـ اينها به‌ قدري‌ ساده‌ بودند كه‌ خيال‌ مي‌كردند خدمت‌ حضرت‌ رسيدن‌، مثل‌ خدمت‌ يك‌ مرجع‌ رسيدن‌ است‌. نامه‌اي‌ آوردند كه‌ دوشنبه‌ كه‌ خدمت‌ حضرت‌ مي‌رسي‌! اين‌ نامه‌ را خدمت‌ حضرت‌ بده‌!" اين‌ يك‌ آفتي‌ است‌، در چنين‌ زمينه‌اي‌ است‌ كه‌ «سيدعلي‌ محمد باب‌»ها رشد مي‌كنند.
امام‌(ع‌) وحيد دهر است‌، مثل‌ شمس‌ آسمان‌ است‌، همانطور كه‌ شما با دستتان‌ نمي‌توانيد به‌ آفتاب‌ برسيد، نمي‌توانيد به‌ اين‌ راحتي‌ به‌ امام‌ برسيد. در اين‌ فضا و بازار آشفته‌، نحله‌ها پيدا مي‌شود.حالا اگر شيادي‌ اينها را ببيند، چه‌ بازي‌ درمي‌آورد. اينها يكي‌ دو بار باورشان‌ مي‌شود و بعد، وقتي‌ كشف‌ خلاف‌ شد از اصل‌ برمي‌گردند. اين‌ قصه‌ را شما هم‌ گفته‌ايد و شنيده‌ايد كه‌ در روز مرگ‌ ابراهيم‌، پسر پيامبر(ص‌) خورشيد گرفت‌. عده‌اي‌ گفتند: مرگ‌ پسر پيامبر در آسمان‌ اثر كرده‌ است‌، پيامبر همه‌ را در مسجد جمع‌ كرد و فرمود: «إنّ الشمس‌ و القمر آيتان‌ من‌ آيات‌ الله... لاينكسفان‌ لموت‌ أحد»  سوء استفاده‌ از ضعف‌ فهم‌ مردم‌ خطر فراواني‌ به‌ دنبال‌ دارد، چون‌ در اين‌ صحنه‌ آن‌ كس‌ كه‌ عوام‌تر و بازيگرتر است‌ پيروز است‌.
در سالهاي‌ دفاع‌ مقدس‌ در وجب‌ به‌ وجب‌ صحنه‌ جنگ‌، بسيجيها مي‌گفتند «يا اباصالح‌ المهدي‌» و كشور را حفظ‌ مي‌كردند. او كمك‌ مي‌خواهد، نه‌ مثل‌ اين‌ عوام‌ كه‌ مي‌گويد روز دوشنبه‌ خدمت‌ حضرت‌ مي‌رسي‌، نامه‌ را به‌ ايشان‌ بده‌.
درباره غيبت‌ حضرت‌ مهدي‌، اين‌ ماييم‌ كه‌ غايبيم‌، اعمي‌ از بصير غايب‌ است‌ نه‌ بصير از اعمي‌. اگر يك‌ نابينايي‌ دوست‌ خودش‌ را نمي‌بيند آن‌ دوست‌ غايب‌ نيست‌. اين‌ نابينا غايب‌ است‌. اين‌ چنين‌ نيست‌ كه‌ حضرت‌ غائب‌ باشد.
اصل‌ اميدواري‌ بشر به‌ آينده خوبي‌ كه‌ جز عدل‌ و احسان‌ چيزي‌ حكومت‌ نكند، در درون‌ همه‌ هست‌. يك‌ مقدار محققانه‌تر و علمي‌تر در فطرت‌ مسلمانها اين‌ است‌ كه‌ اينها به‌ دنبال‌ مهدي‌ منتظر موعودند، نه‌ مهدي‌ موجود موعود. اين‌ خصيصه‌، مال‌ شيعه‌ است‌ كه‌ او مهدي‌ موجود موعود را به‌ انتظار نشسته‌ است‌. اگر موجود موعود است‌، ما غير از انتظار و اميد، مسئله‌ مراقبه‌ و مرابطه‌ هم‌ داريم‌. ديگران‌ اميدوارند كه‌ در پايان‌ زندگي‌ و روزگار، يك‌ عصري‌ برسد كه‌ عدل‌ و احسان‌ حكومت‌ كند. خيلي‌ها در انتظار اين‌ عصر به‌ سر مي‌برند، اينها منتظر مهدي‌ موعودند. ما منتظر ظهور مهدي‌ موجود موعوديم‌ و غير از انتظار و اميد مسئله‌اي‌ به‌ نام‌ مراقبت‌ و مرابطه‌ هم‌ داريم‌ كه‌ آنها ندارند. اگر معتقديم‌ كه‌ يك‌ شخصي‌ امام‌ زمان‌ است‌ و ما بايد به‌ او تعهد بسپاريم‌ و او ولي‌ ماست‌، بايد مراقب‌ باشيم‌ كه‌ خلاف‌ نكنيم‌. اين‌ كه‌ فرمود: «و قل‌ إعملوا فسيري‌ الله عملكم‌ و رسوله‌ والمؤمنون‌» ائمه‌ هم‌ مي‌بينند، وجود مبارك‌ حضرت‌ نيز مي‌بيند. بايد مواظب‌ گفتارمان‌، رفتارمان‌، سيره‌ و صفتمان‌ باشيم‌، غير از مراقبه‌، مسئله‌ مرابطه‌ مطرح‌ مي‌شود. مراقبت‌ اين‌ است‌ كه‌ خلاف‌ نكنيم‌. مرابطه‌ اين‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر اين‌ كه‌ خلاف‌ نكنيم‌، خودمان‌ را نزديك‌ كنيم‌ و كمك‌ و فيض‌ بگيريم‌. نه‌ اين‌ كه‌ فقط‌ مواظب‌ باشيم‌ كه‌ نلغزيم‌، بلكه‌ رابطه‌ برقرار كنيم‌ كه‌ دستمان‌ را بگيرد. ذيل‌ آيه‌ كريمه‌ «يا أيّها الذين‌ آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا» اين‌ حديث‌ شريف‌ هست‌ كه‌ «رابطوا مع‌ إمامكم‌ المهدي‌ المنتظر» يعني‌ با او مرابطه‌ برقرار كنيم‌.

* متن‌ سخنان‌ حضرت‌ آيت‌الله جوادي‌ آملي‌ در ديدار با اعضاي‌ ستاد برگزاري‌ گفتمان‌ مهدويت‌. برگرفته‌ از ويژه‌نامه‌ ششمين‌ گفتمان‌ مهدويت‌، هفته‌نامة‌ افق‌ حوزه‌، دوشنبه‌ 13 مهر 1383.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 9:29 PM  توسط علی حيدري 

قرارهاي من

 

قرار بود كه دراين ستون مباحثي در مورد انقلاب اسلامي و پشتوانه هاي آن – در سر تا سر جهان- نوشته شود . ولي متاسفانه بنا به دلايلي اين امر را به آينده اي نزديك موكول كردم .

قرار بود كه از آخرين دستاوردهاي انقلاب عظيم و جهاني خميني كبير بر ضد استكبار جهاني و نشانه هاي چشمگير پيروزي مستضعفين و پابرهنگان در سر تا سر عالم بعد از اين انقلاب دلايل و شواهد مستندي ارايه كنم ...

قرار بود كه از نيرو گرفتن مسلمين پس از اين انقلاب در سر تا سر عالم نوشته شود...

قرار بود  نوشته شود كه تحركهاي ضد استكباري و ضد آمريكايي  اخير در سر تا سر  جهان همانندكشورهاي سودان، مالي ، لبنان ، بوسني ، بحرين ، افغانستان، پاكستان ، فلسطين ،سومالي ، الجزاير ، مصر ، ليبي ، ونزويلا ، هند ، بوليوي، اوروگويه ، تاجيكستان ، ارمنستان ، بلاروس ، اردن، عراق ، تركيه ، چچن و...دهها كشور از اين دست ؛  همه با الهام از انقلاب عظيم مردم ايران اسلامي ميباشد...

قرار بود نوشته شود كه قلب تمام مستضعفين جهان با جريان داشتن خون در شريانهاي اين انقلاب اسلامي و جهاني مي تپد...

قرار بود آفتهاي اين انقلاب در بيشتر از از ربع قرن سرپا بودن و محستكم بودن آن مورد بررسي قرار گيرد ...

قرار بود دستاوردهاي اين انقلاب بعداز قريب به 30 سال زنده و پويا بودنش مورد بررسي قرار گيرد ...

فرار بود آرمانها و اهداف اين انقلاب بدون هيچ مصالحه اي بيان شود تا به صورت خودكار نتايج و عدم نتايج اين انقلاب مشخص شود...

قرار من با تعهداتم به اين انقلاب بسيار بود وليكن فعلا تا مدتها به اين موضوعها نخواهم پرداخت ...هرچند كه در ستونهاي ديگر همچنان سعي ميشود به موضوعهاي مرتبط با اين عطيه الهي پرداخته شود و مقالات سيد شهيدان اهل قلم در مورد مباني تفكر  و انديشه ناب انقلاب اسلامي و بررسي ابعاد و نتايج آن كه در ستون آخرين دوران رنج به نمايش گذاشته ميشود خود گوياي بسياري از حقايق در اين باره خواهد بود...

به اميد پيروزي مستضعفين و پابرهنگان در آينده اي نزديك در سرتاسر جهان و حكمفرمايي آنها بر ارض خاكي...!


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:21 PM  توسط علی حيدري  | 

چشم هاي پدرم و حقوق بشر !

...تصاوير روزهاي 57 دارد مرا ديوانه ميكند.داشتم فكر ميكردم از اين مردها و زنها چند نفر در جنگ كشته و زخمي شده اند.چند نفر بي خانمان وبي فرزند و بي پدر و مادر شده اند.من بلد نيستم مثل روزنامه نويس ها  يا چه ميدانم ژورناليست ها بنويسم . دقيقا هم نميدانم لاهه كجاست يا رييس سازمان ملل متحد كيست . اما اينها حرفهاي من است . ديگر نميتوانم نگويم .

باورم نميشود آقاي مثلا رييس . باورم نميشود . پاك گيج ميزنم . مي فهميد آقاي رييس؟

من نميتوانم فراموش كنم . من نميتوانم .

جواب مرا بدهيد لعنتي !

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:17 PM  توسط علی حيدري 

 

دولت پايدار حق (2)

پیامبران بزرگ همواره در اعصار جاهلی مبعوث گشته اند واین نه فقط به آن علت است که درعصر جاهلیت ، بشر مستغرق در ظلمات بیش تر نیاز به هدایت دارد، بلکه به این علت است که در صیرورت تاریخی حیات بشر این قاعده کلی وجود دارد که انسان تا گرفتار عصری از جاهلیت نشود قابلیت هدایت نمی یابد و اصلآ حکمت وجود شیطان در قصه آفرییش آدم در همین جاست که اگر شیطان نمی بود که انسان را از بهشت حقیقت مثالی وجود خویش به زیر آورد ، او قابلیت «تلقی کلمات» و «توبه» پیدا نمی کرد.

 "انا لله و انا الیه راجعون " «دایره کاملی» است که عالم هستی را معنا می کند. تلاشی که این انسان بر مهبط خویش برای رجعت به حقیقت وجود خود می کند مجموع تحولات تاریخی است که از حجت اول تا حجت آخر روی می دهد.

بر روي ادامه مطلب كليك كنيد...


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:14 PM  توسط علی حيدري 

انحرافهاي يك جامعه مهدوي (1)

 

جريان‌ مهدويت‌، نظير پنج‌ جريان‌ ديگري‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ مطرح‌ كرده‌ و از حكم‌ عام‌ آن‌ پنج‌ جريان‌ جدا نيست‌. اين‌ جريان‌ خمسه‌ عبارت‌ از ربوبيت‌، نبوت‌، امامت‌، روحانيت‌ و ايمان‌ است‌. قرآن‌ كريم‌ ذكر مي‌كند كه‌ وقتي‌ هر كدام‌ از اين‌ پنج‌ جريان‌ در جامعه‌ مطرح‌ شده‌ است‌، عده‌اي‌ در برابر اينها موضع‌ گرفته‌، انكار و نفي‌ كرده‌اند، اول‌ اعراض‌ و بعد اعتراض‌ كرده‌اند و سپس‌ به‌ معارضه‌ برخاسته‌اند.
در تمام‌ پنج‌ جريان‌، اين‌ بحث‌ مطرح‌ بود. اول‌ جريان‌ ربوبيت‌ بود كه‌ انبيا(ع‌) مسئله‌ ربوبيت‌ خداي‌ سبحان‌ را مطرح‌ كردند كه‌ جامعه‌ بشري‌ نيازمند پرورنده‌، سيد، مالك‌، مولا و رب‌ است‌. اينها در برابر تفكر ربوبيت‌ ايستادند و گفتند: «
ما ربّ العالمين‌؟» اين‌ رب‌العالمين‌ كه‌ شما (موسي‌ و هارون‌) ما را به‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كنيد، كيست‌؟ تعبير به‌ «ما» كردند، نگفتند «من‌ ربّ العالمين‌» ، گفتند: «ما ربّ العالمين‌؟»
وقتي‌ موسي‌ كليم‌(ع‌) با برهان‌ ثابت‌ كرد «ربنّا الذي‌ أعطي‌ كلّ شي‌ء خلقه‌ ثمّ هدي‌»آن‌ برهان‌ را با معجزه‌ تثبيت‌ كرد، دستگاه‌ فراعنه مصر، ربوبيت‌ را پذيرفتند و قبول‌ كردند كه‌ جامعه‌ بشري‌ محتاج‌ ربّ است‌ ولي‌ گفتند آن‌ ربّ ماييم‌! «أنا ربّكم‌ الاعلي‌» «ما علمت‌ لكم‌ من‌ إله‌ غيري‌» ، يعني‌ اول‌ اعراض‌ و اعتراض‌ و معارضه‌ بود، بعد كه‌ اين‌ تفكر جا افتاد جعل‌ بدل‌ شد و ربّ نما را به‌ جاي‌ ربّ گذاشتند.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:7 PM  توسط علی حيدري 

 

راز و نياز

 

سلام آقا ! قدم بر چشمهايم مي نهيد آقا ؟

شب آدينه است امشب ، به من سر مي زنيد آقا؟

چه رخساري! شما رنگ خدايي ميزنيد ، انگار

عجب عطري ! شما بوي اقاقي مي دهيد ، آقا

چه زيباييد ! عجب نوري ! ... نمي بينم !

زبانم لال ! چشمم را به سختي ميزنيد آقا !

هواي سينه ام ابري ، دل از نامردمي ها پُر

كجا ؟ پس كي به دادم مي رسيد آقا ؟

شما آن سوي مولايي ، من اين سوي پريشاني

ازين بيچاره هم آخر ، شبي يادي كنيد آقا

گمانم باز آدينه شما را خواب ميبينم

سر ِ سجاده امشب هم ، دو پلكم مي پريد آقا

هواي جبهه پيچيده ميان سينه ام امشب

نمي آييد يك امشب به بزم اين « شهيد » آقا ؟

 

مژگان آقا عباسلو –  واحد علوم پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي –

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:58 PM  توسط علی حيدري